للام : سلام * مامان ، شرا : مامان ، زهرا * بابا ، عگلا : بابا ، علی آقا * مان نونی : مامان جون * عشیژ : عزیز * میان : مهران *هندانه : هندونه *صبانه : صبحونه * ایکنی : این یکی*ایخت : ریخت * بیون : بیرون ( دردر) * دمبیا : دمپایی * بدم : بدم میاد * نخواد : نمیخوام *نخوابم : نمی خوابم * منون : ممنون *.دواب : جوراب *مانجین : ماشین * دوپ : توپ * قوقان : قران * تیپیشون : تلویزیون *آموش : خاموش * بیجا : بیا اینجا * لبالد : لواشک * نوباده : نوشابه * گوم گوم : تخم مرغ * بشوش : بپوشون * شوخ : سوخت *بامبیدون : بادکنک * دبدام : کفشام ♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥























♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥

بالاخره مامان جون و دایی مهران رفتن و ما دوباره تنها و دلتنگ شدیم...

اما من اینجا چند تا دوست پیدا کردم. عکساشونو ببینید

من و پیمان

 

 

اینم من و محمد مهدی

من بعد از رفتن مامان جون مامان و بابامو یه خورده اذیت می کنم آخه یا باید بغلم کنن یا اگر خدای نکرده رو زمین بودم باید یکی کنارم باشه و باهام حرف بزنه و بازی کنه بعد از اینکه بازی کردمو خسته شدم غر می زنم حالا باید منو بخوابونن که باز هم خوابیدنم جریان داره باید یکی منو بذاره روی پاشو اونقدر تکون بده تا خوابم ببره بعدش هم یک ساعتی تکونم بده تا کاملا به خواب برم اگه زود منو رو زمین بذارن از خواب می پرم

این عکسو ببینین

 

 

حالا هم به خواب ناز فرو رفتم

 

 

جدیدا یاد گرفتم اسباب بازیهامو طولانی مدت دستم نگه می دارم اونا رو تکون می دم مخصوصا یکی از جغجغه هامو خیلی دوست دارم آخه صدای بلندی داره اونو تکون می دم گاهی یه لیسی هم بهش می زنم بعد هم ولش می کنم

چند روزیه که لبامو با کلی زحمت کج و کوله می کنم و یه حرفهایی رو به زبون میارم مثل بوووو ، دوووو ، امبووو ، امدووو ، دوسسس و ...

 

چند وقتی هم هست که دمر می شم اوایل کلی جیغ می زدم تا دمر شم اما حالا راحت این کارو انجام می دم

 

 

اینم یه عکس ناز دیگه از من ببینید چه ناز خوابیدمو دستمو روی صورتم گذاشتم

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط مامان زهرا نظرات ()

سلام بالاخره مسافرت طولانی مدت ما به ایران تموم شد و ما با کلی ناراحتی برگشتیم هند، تنها دلخوشیمون این بود که مامان جون و دایی مهران با ما میان و ما تنهای تنها نیستیم، اما من دوست داشتم همه رو کنار خودم داشته باشم، آخه من از اول تولدم اینجوری عادت کرده بودم. دلخوشی مامان و بابام وجود پر از نشاط من بود و امید داشتن که یک سال باقیمونده رو با وجود من راحت تر بگذرونن.

                         سلام عزیزم

اما امان از دست این اینترنت که همیشه همه ی برنامه هارو به هم می زنه و من دوباره نتونستم به موقع وبلاگمو به روز کنم . قبل از اومدن به هند واکسن دو ماهگیم رو زدم خیلی بد بود خیلی درد داشت. هم پاهام خیلی درد می کرد هم یه کمی تب کرده بودم. البته مامان جون برام حوله داغ گذاشت و دردش خیلی کمتر شد.

این عکسارو قبل رفتن گرفتیم من تازه دوماهمو تموم کرده بودم ببینین چه قدر بزرگ و خوشگل شدم ؟

 

                            

 

این عکسم با لباس مامانم گرفتم بهم میاد؟

                         

 

اینم یه عکس ملوس و ناز ازمن

                         

 

راستی یادم رفت بگم من یاد گرفتم با کلی جیغ و داد دمر بشم ولی بلد نیستم دستمو از زیر شکمم در بیارم انقدر جیغ میزنم تا یکی به دادم برسه .

این عکسا رم تو هند گرفتم ژانویه هست و فصل بابا نوءل

                         

تازگیا فهمیدم که دستام خیلی خوشمزست . صورت شستن و هم خیلی دوست دارم اخه یه لیسم به دست مامان می زنم خیلی مزه میده .

 

اینجا هم کالج مامان و بابامه

                          

دیگه میتونم با جغجغه هام بازی کنم اونارو دستم میگیرم و حسابی لیسشون می زنم صدای قشنگی هم دارن .

                         

هنوزم شبا خیلی مامان بابا رو اذیت میکنم انقدر باید منو رو پاشون تکون بدن تا شاید خوابم ببره ولی اگه یواش زمینم نذارن تا صبح بیدار نگهشون میدارم.

  اینم یه عکس خوشگل دیگه چه چشای شیطونی دارم!!!!

                          

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط مامان زهرا نظرات ()


آخرين مطالب
» دومین بهار زندگی پرنس کوچولو ما
» شیطونی های گل پسر ما
» مروارید هفتم
» تولد یه ستاره
» ایستادن پسر شیرین ما
» یه تولد دیگه
» تولد کریشنا
» یه سورپرایز ویژه
» پارسای ما شیطون شده
» خوشگل ما مرد شده

Design By : RoozGozar.com