للام : سلام * مامان ، شرا : مامان ، زهرا * بابا ، عگلا : بابا ، علی آقا * مان نونی : مامان جون * عشیژ : عزیز * میان : مهران *هندانه : هندونه *صبانه : صبحونه * ایکنی : این یکی*ایخت : ریخت * بیون : بیرون ( دردر) * دمبیا : دمپایی * بدم : بدم میاد * نخواد : نمیخوام *نخوابم : نمی خوابم * منون : ممنون *.دواب : جوراب *مانجین : ماشین * دوپ : توپ * قوقان : قران * تیپیشون : تلویزیون *آموش : خاموش * بیجا : بیا اینجا * لبالد : لواشک * نوباده : نوشابه * گوم گوم : تخم مرغ * بشوش : بپوشون * شوخ : سوخت *بامبیدون : بادکنک * دبدام : کفشام ♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥























♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥

تو این هفته ای که گذشت دو تا کار جدید یاد گرفتم اول بوس کردن که خیلی هم بانمک این کارو انجام می دم لبامو می چسبونم و از فرصت استفاده می کنم و یه لیسی هم می زنم.

اما دومی: گاهی وقتا دو نفر وقتی به می رسن یا به نشانه موفقیت یا هر چیزی دست راستشونو بالا میارن و می کوبن به همدیگه در اصطلاح انگلیسی بهش میگن give me five

 حالا منم چند روزیه یاد گرفتم و این کارو انجام می دم و خیلی هم خندم می گیره حتی اگر تو آشپزخونه باشم و یکی بهم بگه پارسا گیو می فایو من دستمو بالا میارم.

یکی از عموها (دوستای بابا) از ایران برام یه ماشین خوشگل سوغاتی آورده

 

چند روز پیش بابا و مامان رفته بودن پیش گایدشون(استاد راهنما) منم از فرصت استفاده کردم و چند تا عکس تو دپارتمانشون(دانشکده) گرفتم ببینینmahsae-ali

اینم مجسمه ی باباصاحب آمبدکاره سیاستمدار و نظریه پرداز بزرگ هند

حالا یه سوال؟ فکر می کنید توی کاسه زیر دست من چیه؟ زیاد فکر نکنین اون ژله تا بابا و مامان متوجه بشن من دستامو بردم توش و حسابی زیر و روش کردم انگار که دارم خمیر ورز میدم تا کیک درست کنم.

 

اینجا سردمه و بابام لباس ورزشی خودشو پیچیده دور من

براتون گفته بودم که از مبل می گیرم و سر پا می ایستم خیلی پیشرفت کردم و از مبل می گیرم و راه میرم و حتی یکی از دستامو ول می کنم و می ایستم و می تونم دولا شم و از رو زمین چیزی رو بردارم بله ما اینیم دیگه

   

mahsae-ali

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط مامان زهرا نظرات ()

من خیلی عذر می خوام بابت تاخیرم. خیلی هم اعتراض شد اما من مقصر نبودم مقصر درسای مامانم هستن که این روزا وقتشو کاملا گرفتن و حسابی سرش شلوغه. الان هم که تونسته یه سری به وبلاگ بزنه دیگه شبه و من خوابیدم. آخه من خیلی کامپیوتر رو دوست دارم و کسی جرات نشستن پای کامپیوتر رو نداره( تا وقتی که من بیدار باشم).

اما من دندون پنجمم رو در آوردم و جای دندون ششم هم سفید شده یعنی همین روزا اونم بیرون میاد.

ببینین راننده شدمااااااااا 

 

دیشب تو انجمن ایرانیها جشن بعثت بود من هم به مناسبت محمد بودنم جایزه گرفتم. خیلی هم خوشحال بودمو اونو تو دستم تکونش می دادم.

 

تازه نمی دونین چقدر خرید کردن رو دوست دارم. وااااااای که این طبقه ها چقدر خوشگلن وقتی میریم فروشگاه من از ذوقم دائما دستم رو دراز می کنم تا وسایل توی طبقه ها رو بردارم اما مامان و بابا اجازه نمی دن حیف!!!!!!!!

اینجا یکی از قوطیا رو زمین انداختم بیچاره هندیها هم که فقط لبخند میزنن و چیزی نمی گن

 

اینجا هم اطلاعیه ی تخفیف رو کندم (چقدر هم ذوق کردم)

 

توی سوسایتی کلی طرفدار دارم غروبا که میریم پایین برای پیاده روی همه ی بچه ها و حتی بزرگا و پیرترها دورم جمع میشن نوبتی بغلم می کنن و من هم که از این قضیه لذت می برم.از کنار هر کی رد می شم دوست دارم برم بغلش دستامو به سمتش دراز می کنم اونا هم که خوششون میاد. بالاخره اسمم رو بعد از این همه مدت یاد گرفتن که درست تلفظ کنن (البته بعضیاشون). اغلب اونا به من می گن بارشا

اینم محوطه ی سوسایتی(حیاط خونه) 

 

 راستی چند روز پیش واکسن نه ماهگیم(سرخک) رو هم زدم . واکسن بعدی(آبله مرغان) سه ماه دیگست.

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٠ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط مامان زهرا نظرات ()


آخرين مطالب
» دومین بهار زندگی پرنس کوچولو ما
» شیطونی های گل پسر ما
» مروارید هفتم
» تولد یه ستاره
» ایستادن پسر شیرین ما
» یه تولد دیگه
» تولد کریشنا
» یه سورپرایز ویژه
» پارسای ما شیطون شده
» خوشگل ما مرد شده

Design By : RoozGozar.com