للام : سلام * مامان ، شرا : مامان ، زهرا * بابا ، عگلا : بابا ، علی آقا * مان نونی : مامان جون * عشیژ : عزیز * میان : مهران *هندانه : هندونه *صبانه : صبحونه * ایکنی : این یکی*ایخت : ریخت * بیون : بیرون ( دردر) * دمبیا : دمپایی * بدم : بدم میاد * نخواد : نمیخوام *نخوابم : نمی خوابم * منون : ممنون *.دواب : جوراب *مانجین : ماشین * دوپ : توپ * قوقان : قران * تیپیشون : تلویزیون *آموش : خاموش * بیجا : بیا اینجا * لبالد : لواشک * نوباده : نوشابه * گوم گوم : تخم مرغ * بشوش : بپوشون * شوخ : سوخت *بامبیدون : بادکنک * دبدام : کفشام پارسا شکمو - ♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥























♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥

تقریبا از دو ماهگیم یاد گرفتم که دستامو بخورم (جوری که هر کس دیگه ای منو می بینه به مامانم میگه این بچه گرسنشه)، این کارو خیلی دوست دارم. اما این علاقه در همین حد باقی نمونده و دامنه اون خیلی وسیعتر شده، طوری که هر چیزی دور و اطرافم باشه کثیف یا تمیز برمیدارمو مستقیم می برم تو دهنم. حتی اگه اطرافم چیزی نباشه، به زور بلوزمو بالا میارمو میبرم تو دهنم، می خورمش، ملچ ملوچ، به به ...

قبلا فقط جغجغه هامو دوست داشتم، اما تازگیها به بقیه اسباب بازیهام هم علاقمند شدم و وقتی روشنشون می کنن بهشون زل می زنم. جدیدا باهاشون حرف هم می زنم.پوه در هالووین

 چند روز پیش برق رفته بود، من خیلی ترسیدم، اما وقتی مامانم کالسگه و اسبمو برام روشن کرد خیلی خوشحال شدم، آخه هم آهنگ می زد و هم چراغهاش روشن و خاموش می شد خلاصه با اون بازی کردم تا برق اومد اما جالب اینجاست که بدم نمیومد یه لیسی به اون بزنم. وقتی روشن و خاموش میشن با خودم فکر می کنم که چقدر خوشمزه به نظر میان.

 

چند وقتی هم هست که وقتی مامان و بابا یه اسباب بازی نزدیکم میارن، من دو تا دستامو نزدیک میبرم و با دو دست اونو می گیرم، یه خورده بازی می کنم، مهمتر از همه یه لیسی به اون می زنم و بعد هم رهاش میکنم. این عکسو ببینین چقدر قشنگ دارم بازی می کنم...Gun Toutingپوه

 

اینجا هم مثل یه گل پسر نشستم تو کریرم و دارم تلویزیون تماشا می کنم ببینین چقدر آقا هستم. Emoticon

 

اینم یه عکس دیگه از منو کالسگم البته اینم بگم که ده دقیقه بیشتر توش نمی مونم. اصلا این چیزا رو دوست ندارم کالسگه، کریر، آغوشی بغل مامان و بابا از همه جا بهتره.

 

اینم دو تا عکس از من و حیاط سوسایتی

 

اینجا هم رفتم بالای درخت

 

هفته پیش با چند تا از دوستامون رفته بودیم اسنک پارک (پارک مارها) البته من یه خورده خسته شدم و ناراحتی کردم اما خوش گذشت.

اینجا آماده شدیم برای رفتن

    

اینجا هم اسنک پارکه(پارک مارها) البته اینجا من ناراحت هستم و مامان و بابام این عکسو به زور ازم گرفتنشخصیتهای والت دیزنی

 

 

نوشته شده در جمعه ٢٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط مامان زهرا نظرات ()


آخرين مطالب
» دومین بهار زندگی پرنس کوچولو ما
» شیطونی های گل پسر ما
» مروارید هفتم
» تولد یه ستاره
» ایستادن پسر شیرین ما
» یه تولد دیگه
» تولد کریشنا
» یه سورپرایز ویژه
» پارسای ما شیطون شده
» خوشگل ما مرد شده

Design By : RoozGozar.com