للام : سلام * مامان ، شرا : مامان ، زهرا * بابا ، عگلا : بابا ، علی آقا * مان نونی : مامان جون * عشیژ : عزیز * میان : مهران *هندانه : هندونه *صبانه : صبحونه * ایکنی : این یکی*ایخت : ریخت * بیون : بیرون ( دردر) * دمبیا : دمپایی * بدم : بدم میاد * نخواد : نمیخوام *نخوابم : نمی خوابم * منون : ممنون *.دواب : جوراب *مانجین : ماشین * دوپ : توپ * قوقان : قران * تیپیشون : تلویزیون *آموش : خاموش * بیجا : بیا اینجا * لبالد : لواشک * نوباده : نوشابه * گوم گوم : تخم مرغ * بشوش : بپوشون * شوخ : سوخت *بامبیدون : بادکنک * دبدام : کفشام روروئک سواری پسر خوشگل ما - ♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥























♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥

امروز، تقریبا چهار روزی هست که سوار روروئکم می شم. اما براتون بگم از اولین باری که نشستم توش، خیلی تعجب کرده بودم و همش اونو نگاه می کردم مهمتر از همه اینکه حسابی لیسش زدم. اما اینم بگم که ازش خوشم اومد و فردای اون روز تونستم قدم بزنم و جلو برم. البته منو با کلک جلو بردن اسباب بازیمو نشونم دادن و من به خاطر اینکه اونو بگیرم جلو رفتم.وای که مامان و بابام چقدر ذوق کرده بودن.

اینجا رو ببینین من جرات نمی کنم پامو رو زمین بذارم آخه این اولین لحظه ای هست که نشستم توی روروئک

 

اما بعد از چند روز پامو رو زمین گذاشتمو کلی با روروئکم حال کردم تازه باهاش دنده عقب هم میرم

 

اما براتون بگم از شبها و خوابیدن من:

حسابی دور خودم غلت میزنم و این پهلو و اون پهلو میشم مثلا صبح که میشه بجای اینکه سرم رو بالش باشه پاهام اونجاست بعضی وقتا تو خواب دمر میشم اون وقت مامانم بلند میشه و منو بر می گردونه خلاصه اینکه نمی ذارم مامانم تا صبح بخوابه.هاپو خوابالو

 

یه هفته ای هم هست که با بابام دست میدم البته فقط در حالت نشسته اینو بابام یادم داده. آخه منم مردم دیگه بابا 

اینم یه عکس از یه پسر خوشمزه16100000

 

من خیلی از بچه های کوچیک خوشم میاد اونا رو که می بینم هیجان زده میشم ذوق می کنم اما نمی دونم چرا اونا نمیان با من بازی کنن و منو جدی نمی گیرن شاید بخاطر اینکه من بلد نیستم با اونا بازی کنمسنجابهای شیطون بلا

ببینین چقدر با نمکم 

راستی یه خبر مهم!شکلک حیوانات

من از دیروز رسما غذا خوردن رو شروع کردم. بد نبود. اما تعجب کرده بودم. با خودم می گفتم این دیگه چیه

اینم یه عکس از اولین غذا خوردنم. به به چقدر خوشمزست

 

امروز هم واکسن پنج ماهگیمو زدم. اما به برکت وجود واکسن بدون درد و تب، بعدش اصلا نه درد داشتم نه تب خیلی خوب بود. فقط لحظه ای که زد یه جیغ کوچولو زدم بعد بابام چراغ قوه دکتر رو نشونم داد منم آروم شدم.

اینم یه خواب ناز بعد از حمامپلوتو

 

   

نوشته شده در شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط مامان زهرا نظرات ()


آخرين مطالب
» دومین بهار زندگی پرنس کوچولو ما
» شیطونی های گل پسر ما
» مروارید هفتم
» تولد یه ستاره
» ایستادن پسر شیرین ما
» یه تولد دیگه
» تولد کریشنا
» یه سورپرایز ویژه
» پارسای ما شیطون شده
» خوشگل ما مرد شده

Design By : RoozGozar.com