للام : سلام * مامان ، شرا : مامان ، زهرا * بابا ، عگلا : بابا ، علی آقا * مان نونی : مامان جون * عشیژ : عزیز * میان : مهران *هندانه : هندونه *صبانه : صبحونه * ایکنی : این یکی*ایخت : ریخت * بیون : بیرون ( دردر) * دمبیا : دمپایی * بدم : بدم میاد * نخواد : نمیخوام *نخوابم : نمی خوابم * منون : ممنون *.دواب : جوراب *مانجین : ماشین * دوپ : توپ * قوقان : قران * تیپیشون : تلویزیون *آموش : خاموش * بیجا : بیا اینجا * لبالد : لواشک * نوباده : نوشابه * گوم گوم : تخم مرغ * بشوش : بپوشون * شوخ : سوخت *بامبیدون : بادکنک * دبدام : کفشام تولد کریشنا - ♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥























♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥

امروز تولد کریشنا (یکی از خدایان هندی) بود که به نوبه خودش مراسم خیلی جالبی داشت. من هم به جمع اونا پیوستم و خیلی متعجب و حیرت زده چند تا عکس باهاشون گرفتم که دوست دارم به شما هم نشون بدم.

اما براتون بگم از رسم هندیها در این روز: 

هندیها معتقدند کریشنا در دوران بچگی بسیار علاقمند شیر و ماست بوده. وقتی مادر او ماست درست می کرد هر جایی که آنرا پنهان می کرد کریشنا آن را پیدا می کرد و می خورد حالا به همین مناسبت هر ساله در این روز هندیها جشن تولد بزرگی برای کریشنا می گیرند و در این روز بین دو ساختمان یا دو چیز بلند یک طناب می بندندو آنرا با گل تزیین می کنند و از وسط طناب یک کوزه سفالی آویزان می کنند و داخل آن ماست می ریزند. یک گروه خاص که در این کار توانایی و خبرگی دارند از روی هم بالا می روند(کوهی از آدم درست می کنند)آخرین فرد که بالاتر از همه است کوزه را می شکند و ماستی که روی سرش ریخته را می خورد که می گویند متبرک است و میمون. البته انجام این کار چند ساعت طول می کشه جشن می گیرند و می رقصند و بالاخره در پایان روز کوزه را می شکنند. راستی جالب اینجاست که هندیها معتقدند کریشنا صد و خوده ای زن داشته. 

 

 

اینم عکس من و بچگیهای کریشنا (ببخشید من کلاه سرمه آخه تازه از حموم در اومده بودم یه خورده سردم بود)mahsae-ali

 

در این عکس که البته خوب هم دیده نمیشه اونهایی که لباسهای زرد به تن دارند باید از روی هم بالا برن و کوزه ای که بالا آویزان شده رو بشکنند.mahsae-ali

 

اینم کریشنای تزیین شده وسط کوچه ما که مردم میان و عبادت می کنن برای تبرک گل می گیرند و خال به پیشونی شون میزنن

 

تو رو خدا ببینین پیشونی منو چکار کردن آخه مگه من هندو هستم؟ کلاه رو هم از سرم در اوردن موهام حسابی شکسته و به هم ریخته. وااااااای!!

 

تازه ریکشاها رو هم کنار هم چیده و تزیینشون کرده بودن کوچه پر بود از ریکشاهای چراغونی و تزیین شده

 

 

اینم من در دل جمعیت متحیر و بهت زده (البته با وجود صدای بسیار بلند آوازشون که واقعا با اون باندهای بزرگ گوش رو آزار می داد من گریه نکردم فقط با تعجب نگاه می کردم و وقتی اومدیم خونه خوابم برد).

امروز کوچه ها و خیابونا خیلی شلوغ بود جوری که ترافیک خیلی سنگینی رو ایجاد کرده بود. مامان و بابا یاد عاشورای ایران افتادن (با این تفاوت که این جشنه و اون عزاداری)البته این کجا و اون کجا. به یاد اینکه امسال هم نمی تونن برای چندمین سال عاشورا رو ایران باشن.حییییییییف!!!!!!!!

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط مامان زهرا نظرات ()


آخرين مطالب
» دومین بهار زندگی پرنس کوچولو ما
» شیطونی های گل پسر ما
» مروارید هفتم
» تولد یه ستاره
» ایستادن پسر شیرین ما
» یه تولد دیگه
» تولد کریشنا
» یه سورپرایز ویژه
» پارسای ما شیطون شده
» خوشگل ما مرد شده

Design By : RoozGozar.com