للام : سلام * مامان ، شرا : مامان ، زهرا * بابا ، عگلا : بابا ، علی آقا * مان نونی : مامان جون * عشیژ : عزیز * میان : مهران *هندانه : هندونه *صبانه : صبحونه * ایکنی : این یکی*ایخت : ریخت * بیون : بیرون ( دردر) * دمبیا : دمپایی * بدم : بدم میاد * نخواد : نمیخوام *نخوابم : نمی خوابم * منون : ممنون *.دواب : جوراب *مانجین : ماشین * دوپ : توپ * قوقان : قران * تیپیشون : تلویزیون *آموش : خاموش * بیجا : بیا اینجا * لبالد : لواشک * نوباده : نوشابه * گوم گوم : تخم مرغ * بشوش : بپوشون * شوخ : سوخت *بامبیدون : بادکنک * دبدام : کفشام مروارید هفتم - ♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥























♥♥ماجراهای پارسا پرنس کوچولوی ما♥♥

بعد از تاخیر یک ماهه یه سلام گرم تقدیم همتون.

     

و اما براتون بگم از یک ماه پر ماجرایی که پشت سر گذاشتیم. تو هفته ی اول این ماه من یه دندون خوشگل در اوردم که البته برعکس دندونای دیگه خیلی اذیتم کرد. البته یه سرماخوردگی کوچولو هم داشتم که دو تایی دست به دست هم دادن و حسابی منو بی اشتها و لاغرم کردن اما به هر حال گذشت.

تو این ماه سر مامان و بابا حسابی شلوغ بود دیگه باید پایان نامه شون رو تحویل دانشگاه می دادن و برای همین هم وبلاگ من به روز نشد امابه هر حال از دستش خلاص شدن.

من هم که روز به روز بانمک تر می شم و کارهای جدید انجام می دم. بینی چشما دستا و پاهامو می شناسم و وقتی می پرسن نشونشون می دم هر کاری بابا و مامان انجام می دن تکرار می کنم. بعضی کلمات رو می تونم ادا کنم. بابامو به اسم کوچیکش(علی) صدا می کنم و دیگه بهش بابا نمی گم که البته همیشه با اعتراض بابام مواجه میشم و...

اینجا رو ببینین بابام پتو رو شسته بود و تو بالکن پهن کرده بود در حالی که بالکن خیس بود من رفتم زیر اون پتوی خیس که یکباره مامانم منو دید وااااااای...

   

        

 

و اما برتون بگم از مراسمای این هندیهای همیشه خوش: دو هفته پیش یه جشنی بود به اسم دندیا معتقدند در این روز خدایان در مقابل بدیها و شیاطین جنگیده و پیروز شدن به همین مناسبت جشن می گیرند و تمام اون شب رو با لباسهای زیبا و به سبک خاص خودش با دو چوب می رقصند. این عکسو ببینین این خانوم منو بغل گرفت با هم یه عکس گرفتیم و بعد همونطور که من بغلش بودم رفتو یه چرخی زدو رقصید و جالب اینجاست که من کلی حال کرده بودم و همچین راضی نبودم برگردم بغل مامانم.Emoticon

حدودا یه هفته بعد از این جشن برای این خدا که تنها خدای زن هست جشن می گیرن.

دوباره حدود یه هفته بعد دیوالیه(سال نو هندیها). تقویم هندیها میلادیه و سالشون مثل مسیحی ها در ماه ژانویه تغییر می کنه اما دیوالی رو عید واقعی خودشون می دونن و جشن فوق العاده مفصلی می گیرن فشفشه میزنن و تمام بالکن و حیاط خونه ها و همینطور از بالا تا پایین ساختمونا رو چراغونی می کنن.

این راهرو طبقه ماست خانم همسایه (مامان ود و ایشانی ) اینا رو با رنگای پودری کشیده قشنگه نه؟

این رو اون یکی همسایه (مامان راوی) با گل درست کرده

این بازم با رنگ پودریه که جلوی مغازه سر کوچه کشیده بودن (مامان آبیشک)

و همینطور به مناسبت این جشن قلعه کوچکی از حکمران قدیمی شون (شیواجی) می سازن.خلاصه اینکه همه جوره از زندگی لذت می برن گاهی وقتا ما حسرت می خوریم که چرا تو ایران ما جشن عید نوروزمون انقدر سوت و کور برگذار میشه و هیچ چراغونی و فشفشه و تزییناتی تو شهر دیده نمیشه.

    

 

  

  

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط مامان زهرا نظرات ()


آخرين مطالب
» دومین بهار زندگی پرنس کوچولو ما
» شیطونی های گل پسر ما
» مروارید هفتم
» تولد یه ستاره
» ایستادن پسر شیرین ما
» یه تولد دیگه
» تولد کریشنا
» یه سورپرایز ویژه
» پارسای ما شیطون شده
» خوشگل ما مرد شده

Design By : RoozGozar.com