شیطون کوچولوی مامان و بابا

روزهای گرم و سوزان تابستون جای خودش رو به قطرات قشنگ بارون و هوای شرجی و رنگ سبز که رنگ زندگی هست داده الان اینجا فصل بارون (رینینگ) شروع شده که سختیهای خاص خودش رو هم داره. بارونها و طوفانهای خیلی وحشتناک که نمونش تو ایران اصلا دیده نمیشه و رعد و برقهای خیلی شدید که واقعا ترسناکه.بعد از رعد و برق قطعا چند تا درخت شکستن و روی زمین افتادن حالا وای به حال اونایی که بیرون از خونه باشن. اما با همه این اوصاف من این فصل رو به خاطر بارونای قشنگش و به خاطر اینکه همه جا سبز سبز میشه دوست دارم.

من اولین بارونای زندگیمو دارم تجربه می کنم وقتی از خونه بیرون میریم بابام یه چیز بزرگ رو سرمون می گیره که اسمش چتره و جالبتر اینجاست که یه چیزایی تند و تند رو اون می خورن و یه صدایی ایجاد می کنه که برای من خیلی جالبه و من با تعجب به چتر نگاه می کنم اما جالبتر از اون بارونه و برای من خیلی جای تعجب داره دائما اینور و اونور رو نگاه می کنم ببینم که این همه آب از کجا میاد. تازه جدیدا مامانم لباسای آستین دار با شلوار تنم می کنه و من با تعجب به اون نگاه می کنم آخه تا الان همش لباس آستین کوتاه و شرت می پوشیدم.

 

این روزا دل مامانم هم یه کم بارونیه آخه نگهداری از من که جدیدا خیلی هم شیطون شدم همراه با درس خوندن و تنظیم اینها با همدیگه جوری که درسمون عقب نیافته کار سختیه. این روزا دلمون بیشتر از پیش هوای ایران رو می کنه هوای خانواده رو، اینکه اگر بودن الان چقدر می تونستن کمک کنن. من خیلی به غریبه ها علاقمند هستم هر کسی رو که می بینم دوست دارم برم بغلش بچه ها رو خیلی دوست دارم و از خونه رفتن و تنها سه نفری موندن خوشم نمیاد این چیزا مامان منو آزار میده و دائما احساس میکنه که من بخاطر اونا اذیتم. دائما احساس می کنه اگر من ایران بودم چقدر بیشتر بهم خوش می گذشت و چقدر برام بهتر بود. ای کاش این روزا زودتر بگذره و....

بگذریم. همونطور که گفتم بارونای خیلی شدیدی میباره و برگا و گلهای درختا رو زمین میریزن و منظره قشنگی رو ایجاد می کنن ببینین

 

یه هفته پیش که هنوز هوا گرم بود توی آشپزخونه آبتی کردم ببینین

 

 اینجا هم مامانم داره درس میخونه و بابام منو گذاشته توی نندو و اسباب بازیامو ریخته پیشم  (این جرم کسیه که بابا و مامان دانشجو داشته باشه) اما منم سرم کلاه نمیره

 

من خیلی علاقمند کتاب و دفتر و ورق و جزوه و خودکار و مداد و خلاصه این چیزا هستم بابام هم بهم میگه پسر مواظب باش اینا یقه تو رو نشناسن که اگر بشناسن حالا حالاها دست بردار نیستن (اینم یه شوخی پدر بود با پسر)dance3.gif

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

   

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده عمه آریانا

الهی قربون پارسای شیرین و شیطونکم برم مت با عکسهای خوشگل و خوشمزه اش . صورت ماه گلکم رو حسابی بجام ببوس و از طرفم حسابی بچلونش . بووووووووووووووووووووووس[ماچ][قلب][بغل][گل]

مامان پارسا

آخی عزیزم چقدر درس خوندن اینطوری سخته و سخت تر اون احساس عذاب وجدان که آدم در مقابل بچه اش داره ولی زود میگذره و این فسقلی بزرگ میشه

خاطرات دو داداش

سلام وبتون زیباست دوست داشتی به وب ما دوتا داداش هم یه سر بزن خوشحال میشم ببینمتون و دوستای خوبی برای هم باشیم راستی اگه با تبادل لینک هم موافق بودی خبرم کن [بوسه][گل]

آزاده

دلم شده غرق سرور و شعف کعبه شده بهر علی یک صدف مرغ دلم رها شده به سوی ایوان باصفای شاه نجف ولادت با سعادت مولاي عاشقان، امير مؤمنان، علي عليه السلام، مبارک باد.[گل]

مامانشون

سلام هشت ماهگیت هم نانازی واسه خودت آقای وروجک بذار مامان و بابا به درسشون برسن پسر خوب[ماچ] امروز تو وبلاگمون جشن تولد پسر مهربونم علی است[قلب]شما هم دعوتید خوشحالمون می کنید با تشریف فرمایی تون.[قلب][گل]دیر نکنید منتظریم[گل]

آیسا

سلام خوفی؟ ...منم خوفم وب خوبی دالی به وب منم سربزن ...ممنون[گل]

آیسا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]