تولد کریشنا

امروز تولد کریشنا (یکی از خدایان هندی) بود که به نوبه خودش مراسم خیلی جالبی داشت. من هم به جمع اونا پیوستم و خیلی متعجب و حیرت زده چند تا عکس باهاشون گرفتم که دوست دارم به شما هم نشون بدم.

اما براتون بگم از رسم هندیها در این روز: 

هندیها معتقدند کریشنا در دوران بچگی بسیار علاقمند شیر و ماست بوده. وقتی مادر او ماست درست می کرد هر جایی که آنرا پنهان می کرد کریشنا آن را پیدا می کرد و می خورد حالا به همین مناسبت هر ساله در این روز هندیها جشن تولد بزرگی برای کریشنا می گیرند و در این روز بین دو ساختمان یا دو چیز بلند یک طناب می بندندو آنرا با گل تزیین می کنند و از وسط طناب یک کوزه سفالی آویزان می کنند و داخل آن ماست می ریزند. یک گروه خاص که در این کار توانایی و خبرگی دارند از روی هم بالا می روند(کوهی از آدم درست می کنند)آخرین فرد که بالاتر از همه است کوزه را می شکند و ماستی که روی سرش ریخته را می خورد که می گویند متبرک است و میمون. البته انجام این کار چند ساعت طول می کشه جشن می گیرند و می رقصند و بالاخره در پایان روز کوزه را می شکنند. راستی جالب اینجاست که هندیها معتقدند کریشنا صد و خوده ای زن داشته. 

 

 

اینم عکس من و بچگیهای کریشنا (ببخشید من کلاه سرمه آخه تازه از حموم در اومده بودم یه خورده سردم بود)mahsae-ali

 

در این عکس که البته خوب هم دیده نمیشه اونهایی که لباسهای زرد به تن دارند باید از روی هم بالا برن و کوزه ای که بالا آویزان شده رو بشکنند.mahsae-ali

 

اینم کریشنای تزیین شده وسط کوچه ما که مردم میان و عبادت می کنن برای تبرک گل می گیرند و خال به پیشونی شون میزنن

 

تو رو خدا ببینین پیشونی منو چکار کردن آخه مگه من هندو هستم؟ کلاه رو هم از سرم در اوردن موهام حسابی شکسته و به هم ریخته. وااااااای!!

 

تازه ریکشاها رو هم کنار هم چیده و تزیینشون کرده بودن کوچه پر بود از ریکشاهای چراغونی و تزیین شده

 

 

اینم من در دل جمعیت متحیر و بهت زده (البته با وجود صدای بسیار بلند آوازشون که واقعا با اون باندهای بزرگ گوش رو آزار می داد من گریه نکردم فقط با تعجب نگاه می کردم و وقتی اومدیم خونه خوابم برد).

امروز کوچه ها و خیابونا خیلی شلوغ بود جوری که ترافیک خیلی سنگینی رو ایجاد کرده بود. مامان و بابا یاد عاشورای ایران افتادن (با این تفاوت که این جشنه و اون عزاداری)البته این کجا و اون کجا. به یاد اینکه امسال هم نمی تونن برای چندمین سال عاشورا رو ایران باشن.حییییییییف!!!!!!!!

 

 

/ 13 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان جون

این پسر ناز و خوشگل خودم چقدر خسته وبهت زده ست معلوم خیلی صدای بلند گوها بلاست چقدر ناز شده بااون خال هندی انشاالله همیشه خوش باشه ججججججججیگگگگگگگگگر ممممممم [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

شهرزاد مامان حسین

عجب رسم و رسوماتی. خوش به حالت خاله که اونجایی. منم خیلی دوست دارم هندو از نزدیک ببینم.

وحیده مامان پارسا

چه قدر جالب.چه رسم و رسوماتی.پارسا جون اگه تو هند نبودی ما چطور ازین چیزها خبر دار میشدیم[بغل]

مامان پارسا

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت / صد شکر که این آمد و صدحیف که آن رفت . . . عیدتون مبارک:X

خاله زهره

سلام خاله پس کی به روز میکنی این سری عکسات جالب بود ولی انقدر کسل بودی حالمونو گرفتی ما منتظر عکسای جدیدتیم البته به شرطی که مثل دفعات قبل باشی

خارات دو داداش

سلام دوست عزیز ما دو داداش شما را به جمع وبلاگ دوستان قرار داده ایم تا هر موقع آپ میکنید خودمون باخبر شویم و خدمت برسیم شما هم لطف کنید ما را در جمع وبلاگ دوستان خود قرار دهید تا موقع آپ کردن ما شما هم با خبر شوید اینجوری راحت تر میتوانیم به هم دیگه نزدیکتر باشیم مرسی [گل]

خاله زهره

بد قولی تا چه حد [کلافه] [کلافه][کلافه] کی به روز می کنین ؟ الان 15 روزه که به روز نکردین [گریه][گریه][گریه][نگران][نگران][تعجب][تعجب][ناراحت][ناراحت][عصبانی][عصبانی][زودباش][زودباش]

سارا

پارسا جان پیشاپیش تولدت مبارک . من احتمالا پنج شنبه و جمهعه احتمالا خونه نباشم که بهت زنگ بزنم و تبریک بگم تمام تلاشمو میکنم که فردا شب زنگ بزنم اگه نشد.شنبه حتما حتما زنگ میزنم ببخشید. ( وروجک خیلی شیطون شدی . در ضمن خیلی هم شبیه عمو جون ما شدی.)انشالله که به زودی تو ایران ببینیمتون. از طرف من همه همدیگرو بوس کنین. بای بای

اکرم خاله

پارسا خان حالت خوبه مامان وبابا خوبن به دایی محمد سلام برسان

اکرم خاله

پارسا جان اگه پیام منو خوندی ؟ به من بگو چقدر بزرگ شدی [شیطان][سبز][تلفن]بزن