مروارید هفتم

بعد از تاخیر یک ماهه یه سلام گرم تقدیم همتون.

     

و اما براتون بگم از یک ماه پر ماجرایی که پشت سر گذاشتیم. تو هفته ی اول این ماه من یه دندون خوشگل در اوردم که البته برعکس دندونای دیگه خیلی اذیتم کرد. البته یه سرماخوردگی کوچولو هم داشتم که دو تایی دست به دست هم دادن و حسابی منو بی اشتها و لاغرم کردن اما به هر حال گذشت.

تو این ماه سر مامان و بابا حسابی شلوغ بود دیگه باید پایان نامه شون رو تحویل دانشگاه می دادن و برای همین هم وبلاگ من به روز نشد امابه هر حال از دستش خلاص شدن.

من هم که روز به روز بانمک تر می شم و کارهای جدید انجام می دم. بینی چشما دستا و پاهامو می شناسم و وقتی می پرسن نشونشون می دم هر کاری بابا و مامان انجام می دن تکرار می کنم. بعضی کلمات رو می تونم ادا کنم. بابامو به اسم کوچیکش(علی) صدا می کنم و دیگه بهش بابا نمی گم که البته همیشه با اعتراض بابام مواجه میشم و...

اینجا رو ببینین بابام پتو رو شسته بود و تو بالکن پهن کرده بود در حالی که بالکن خیس بود من رفتم زیر اون پتوی خیس که یکباره مامانم منو دید وااااااای...

   

        

 

و اما برتون بگم از مراسمای این هندیهای همیشه خوش: دو هفته پیش یه جشنی بود به اسم دندیا معتقدند در این روز خدایان در مقابل بدیها و شیاطین جنگیده و پیروز شدن به همین مناسبت جشن می گیرند و تمام اون شب رو با لباسهای زیبا و به سبک خاص خودش با دو چوب می رقصند. این عکسو ببینین این خانوم منو بغل گرفت با هم یه عکس گرفتیم و بعد همونطور که من بغلش بودم رفتو یه چرخی زدو رقصید و جالب اینجاست که من کلی حال کرده بودم و همچین راضی نبودم برگردم بغل مامانم.Emoticon

حدودا یه هفته بعد از این جشن برای این خدا که تنها خدای زن هست جشن می گیرن.

دوباره حدود یه هفته بعد دیوالیه(سال نو هندیها). تقویم هندیها میلادیه و سالشون مثل مسیحی ها در ماه ژانویه تغییر می کنه اما دیوالی رو عید واقعی خودشون می دونن و جشن فوق العاده مفصلی می گیرن فشفشه میزنن و تمام بالکن و حیاط خونه ها و همینطور از بالا تا پایین ساختمونا رو چراغونی می کنن.

این راهرو طبقه ماست خانم همسایه (مامان ود و ایشانی ) اینا رو با رنگای پودری کشیده قشنگه نه؟

این رو اون یکی همسایه (مامان راوی) با گل درست کرده

این بازم با رنگ پودریه که جلوی مغازه سر کوچه کشیده بودن (مامان آبیشک)

و همینطور به مناسبت این جشن قلعه کوچکی از حکمران قدیمی شون (شیواجی) می سازن.خلاصه اینکه همه جوره از زندگی لذت می برن گاهی وقتا ما حسرت می خوریم که چرا تو ایران ما جشن عید نوروزمون انقدر سوت و کور برگذار میشه و هیچ چراغونی و فشفشه و تزییناتی تو شهر دیده نمیشه.

    

 

  

  

/ 13 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته مامان امین رضا

[ماچ]سلام مامانی مبارکه اتمام پایان نامه مامانی . پسرطلاچه شیطون وبانمک شده خداحفظش کنه. ممنون بابت اطلاع رسانی مراسم هندی ها. آپم سری بزن

مامان پارسا

این هندی ها هم عجب الکی خوشن[ابرو] ولی خیلی راهروتون قشنگ شده مخصوصاً اونکه مامان راوی درست کرده[هورا] با خانومهای هندی هم که رقصیدی[متفکر][ماچ] قلعشونم خیلی بامزست[ابرو] اگه ایرانم به وقتایی هندی میشد چی میشداااااااااااااااا[رویا] تحویل پایان نامه هاتونم مبارک[چشمک][قلب]

مامان پارسا

دلا امشب به مي بايد وضو کرد .... و هر ناممکني را آرزو کرد ..... عيد غدير بر شما مبارک [گل]

آزاده

سلام واي چه خوشكلن عجب رسوماتي خيلي جالبن عيدتون هم مبارككككككككككككك[گل]

فرشته مامان امین رضا

سلام زهراجون موقعی که توی وب میای کلیک راست کن وبعدگزینه encoding راانتخاب کن وبعدگزینهunicod رابزن درست میشه. این بخاطر نوع اینرنتی که واردمی شی. ممنون که اومدی.[ماچ]

مامان پارسا

سلام خانمی.....یه خسته نباشید جانانه بابت اتمام پایان نامتون..همیشه موفق باشید پارسا جونم چه ماه شده والبته هر روز شیطون تر...خدا حفظش کنه خوش به حالتون که مراسم به این قشنگی میبینید..به جای ما هم لذت ببرین

خاله زهره

سلامممممم خاله به اون مامانت بگو خیلی بی انصافه تنها دلخوشی ما این وبلاگه که متتتتتتتااااسفانه دیگه به روز نمی شه [دلشکسته][ناراحت][عصبانی][گریه][کلافه][منتظر][افسوس][اوه][زودباش][نگران][اضطراب][من نبودم] تو رو خدا به روز کنیییییییییییییییییییینننننننن

علی و یسنا

وبلاگتون قشنگه.انشااله که هیچ وقت احساس تنهائی نکنید .لطفا به دیدن من هم بیاین... راستی با تبادل لینک موافقین؟

زهرا

سلام وبلاگ خیلی خوبی داری ب وبلاگ منم سر بزن JOJO097@BLOGFA.COM[خداحافظ]